پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
27
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
شايد كسانى از نام او كه پارسى است چنين استدلال كنند كه ايرانى بوده . ولى بايد دانست كه در آن زمان كه دامنه فرمانروايى ايران از كنار رود سند در آسيا تا سر حد يونان در اروپا مىكشيد در سايه اين شكوه و بزرگى نامهاى ايرانى در همه جا فراوان بوده . از جمله ما مثرادات پادشاه پونتوس را مىيابيم كه نام ايرانى دارد . چه « مثرادات » همان است كه امروز مهرداد گرديده و نامى است در رديف خداداد و مانند آن . اگر مهريا « متر » در نزد روميان و يونانيان هم معروف بوده و از آن نام براى بچهها پديد مىآورد . چنان كه نامهاى « مترودوروس » در تاريخها بسيار ديده مىشود كه همان ترجمه يونان « مثرادات » مىباشد . ولى اين نكته به جاى خود روشن است كه مثرادات كه نام پادشاه پونتوس بوده شكل ايرانى كلمه است . كوتاه سخن تنها از روى نام نمىتوان گفت خاندان فارنابازوس ايرانى بوده است . ولى چون قرينههاى ديگر نيز در كار است ايرانى بودن ايشان نزديك به يقين مىباشد . بههرحال فارنابازوس يكى از دستنشاندگان پادشاهان هخامنشى بوده ولى حكمرانى فروگيا را هميشه داشته كه پس از مرگ او پسرانش آن را داشتهاند . فارنابازوس مرد دلير و كاردانى بوده چنان كه تا دير زمانى كه هوادار اسپارتيان بوده اسپارتيان او را سخت دوست مىداشتهاند . چندان كه لوساندير را با آن همه نيرويى كه پيدا كرده بود . در نتيجه دادخواهى او به اسپارت باز خواستند ، سپس چون او هوادار آتنيان گرديد نتيجه آن شد كه اسپارتيان زبون گرديده از پا افتادند و آتنيان بر ايشان چيره شدند و او با خرج خود ديوارهاى آتن را كه لوساندير برانداخته بود دوباره ساخت . اگرچه او اين كارها را به نام دولت ايران مىكرد ولى كاردانيهاى خود او نيز دخالت در پيشرفت كارها داشته است . داستان كشتن الكبياديس به حكم قاضيان اسپارت كه به فارنابازوس نسبت دادهاند . چنان كه خود تاريخنگاران هم ترديد داشتهاند باور نكردنى است . زيرا الكبياديس كه مرد بسيار معروفى بوده و قصد رفتن نزد پادشاه هخامنشى را داشته اين نشدنى است كه فارنابازوس پسر خود او را بكشد آن هم به خواهش اسپارتيان .